تبليغاتX
رویای خیس

رویای خیس

و کسی گفت بهار است

 

و من روی یک برگ گل یاس نوشتم

 

ای کاش این بهاری که همه می گویند

 

بی خبر می آمد

 

شاید آنوقت ز شوقش همه جان می دادیم

 

 

 

 

اینم آرزویی که برای همه ی دوستای گلم تو ی سال جدید دارم

 

آرزویم اینست:

 

نتراود اشک در چشمان تو هرگز …..

 

مگر از شوق زیاد …

 

و به اندازه ی هر روز ، تو عاشق باشی ….

 

عاشق آنکه تو را می خواهد …

 

و به لبخند تو از خویش رها می گردد

 

و تو را دوست بدارد به همان اندازه

 

که دلت می خواهد…

 

آرزویم اینست………

 

 

دمه همه ی اونایی که توی خونه تکونیه دلشون ما رو نتکوندن گرم ما هم سعی می کنیم زیاد جا نگیریم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 14:52 توسط مریم |


با لحظه های پر ابهام زندگی در آن سوی کرانه های سکوت به راه افتادم بی سر انجام و بی نشان من گمشده زندگیم .... برگرد..... من دیوانه آرزوهایم ، من خیال رویاهای تلخم در پیچ و خم و فراز و نشیب خاطره با سختی می روم شاید خودم را در وادی عشق باز یابم

از وقتی رفته ای بارها بی صدا گریسته ام و تو را بهانه کرده ام و فریاد سکوت سر داده ام اما تو دیگر نیامدی حتی در شبهای تنهائی ام ... ولی چشمانت مال من است و نگاهت آشنا ترین نگاه . عزیزم شبی بیا و سری به ما بزن ! چرا که اینچنین است آرزوها به باد می روند ، دلم را به تو می سپارم تا شاید عاشقانه ترین نسیم را برایم بخواند . خیال رویاهای بی خیالم..... همیشه منتظرت خواهم بود.....برگرد

 

 

تنها مي مانم اي كساني‌كه مأمور دفن من هستيد...هرگاه كه من مُردم مرا در تابوت سياهي بگذاريد تا همگان بدانند كه جز سياهي در دنيا، چيزي نديده‌ام. چشمانم، چشمانم‌را باز بگذاريد تا بداند كه هنوز چشم انتظارم. دهانم، دهانم‌را باز بگذاريد تا باور كند كه هنوز، ناگفتني‌ها دارم. دستانم، دستانم‌را باز بگذاريد تا ببينند كه چيزي باخود نخواهم برد. در تابوت را باز بگذاريد تا شايد كه بيايد آن‌گاه، صليبي از يخ بر سر مزارم بگذاريد تا با اولين طلوع خورشيد، آب گشته، بر خاکم بگريد شما نگرييد ديگران نگريند هيچ‌كس نماند

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386 10:7 توسط مریم |


آدمک آخر دنیاست بخند

 

آدمک مرگ همین جاست بخند

 

دستخطی که تو را عاشق کرد

 

 شوخی کاغذی ماست بخند

 

آدمک خر نشوی گریه کنی

 

کل دنیا سراب است بخند

 

آن خدایی که بزرگش خواندی

       

به خدا مثل تو تنهاست بخند

 

اون وقت كه عاشق بودم گذشت ولي هنوز در ذهنم اين هست چرا اوني كه عاشقش بودم با من اينجوري كرد اوني كه خيلي ميگفت دوستت دارم بعد چند وقت با خودم فكر كردم كه همشون همين جوري فقط بلدن بگن

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386 9:49 توسط مریم |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سردم اما

نه به قدری که تو می پنداری

من هم اندازه ی خود

سوز و گدازی دارم


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1388

شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386



کداهنگ میخواهی بیاتو

پیوندها

سایه غم
امید به زندگی
دختری از جنس باران
عشق های اینترنتی
شوتوکان کاراته
شوتوکان کاراته بانوان یزد
در انتظار سحر
میمیرم برات عزیزم
حنوش
خزان عشق
حسرت پرواز
معصومه وفادار عشق
مریم دختر شب
عشق من
کلبه عکس بازیگران .موسیقی .اس ام اس
عجیبترین وبلاگ دنیا
تنهایی و غربت
طبیعت لرستان
دوست
مرگ سیاه
دختری از کهکشان تنهایی
نیلوفر مرداب
شکوفا بهار آسمان
کیشمیش خانوم حرف ها می زند
فریاد خاموش
انگار قسمتم ز جهان عاشقی نبود
2+2=5 به كسي چه مربوط!؟
تنهاترین جزیره عشق
آوازهای خاموش
بستر خیال هنگامه
انتظار
آیات زمینی
چقدر مهربون بودی وقتی دروغ می گفتی
صدای پای آب
قبرستان متروکه
اشک غم
حرف دل
سرخوشیو عشقه
ع ش ق
ورود با کفش های سیاه ممنوع
روز هایی که گذشت
لبخند عشق
فقط برای آرام
خدای من + ستاره
فقط؟
کلیپ موبایل
اینجا پــــــــــــــرنــــــــده ای لانه کرده
هذیانهای بودنم
ღ*••*ღ$ خیلی دوست دارمااااا باشه$ღ*••*ღ*
آشنا ترین غریبه
سکوت
عاشقترین عاشقان
ღ♥ღ*••* آرمیتـــــــــــا*••*ღ♥ღ
ماهی ها در خاک میمیرند
دیوان گریه
همسایه
اقیانوس
ستایش عزیز
همه ی هستی من آیه ی تاریکی است
لالالاو
آواز عشق
لبخند خدا
چند قدم نزدیکتر به خدا
خورشید عاشق
عکس عکس عکس فقط عکس
مدل لباس آقای وب


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

BLOGFA.COM

RSS